نامه ها را چه کسی می نوشت؟ "نامه های یک آدم از یک جای خیلی خیلی دور" را؟ کجا رفت این همه مدت؟ آیا اینجا دیگر چراغی روشن نیست؟ آیا نویسنده ی این وبلاگ نیمه تعطیل، مفقود شده؟ یا دیگر قصد نوشتن ندارد؟
می خواهم افشاگری کنم! کمی بیش از یک کم! می خواهم بگویم هیچ کس نبود که نامه های "یک آدم از یک جای خیلی خیلی دور" را می نوشت. او تنها یک سایه بود. – اگر بشود گفت بود! – خیلی فلسفی شد؟!
اسم اینجا، "نوشتن، همین و تمام" است. اما من افشا می کنم که "همین و تمام" نیست! یعنی مقصود این نوشته ها، فقط نوشتن نیست. بیشتر برانگیختن است. بر انگیختن احساسات و عواطف مخاطب یا مخاطبان. بیشتر خودنمائی است و اینکه: ما هم هستیم! و گدائی توجه و نظر مخاطبان. که بیائید و نظر بدهید لطفاً! و حتی المقدور، احساسات بنده را جریحه دار نکنید!
کاش می شد "نوشتن"، واقعا "همین و تمام" باشد. اما نمی شود. هر نوشته ای انگیزه ای دارد و نمی توان فارغ از انگیزه ی نویسنده و شرایطی که در آن قرار دارد، نوشته را خواند و نظر داد یا نداد. پیچیده شد؟!
آیا قرار است یادداشت های شخصی و روزانه ی یک نفر را، بقیه بخوانند و از این خواندن یواشکی، لذت ببرند؟ وبلاگ یعنی این؟ یا قرار است اطلاعاتی درباره ی موضوعی خاص کسب کنند و به علمشان اضافه شود؟ کدامیک از ما به خاطر اضافه شدن دانشمان وبلاگ می خوانیم؟
آیا قرار است یک سرگرمی و اتلاف وقت بی خطر – یا کم خطر – داشته باشیم تا زمان بگذرد و البته بعد هم ادعا کنیم – در میان جمع – و آسوده خاطر باشیم – پیش خودمان – که از قافله ی تکنولوژی و اینترنت و عصر اطلاعات عقب نیستیم؟!
یا اینکه بیش و پیش از هر چیز، لذت می بریم؟ لذتی که در خواندن "مکتوب" هست. حتی اگر متوجه نباشیم یا نخواهیم اعتراف کنیم.
* * *
اینجا دوباره چراغی روشن شده. دوباره سایه ای شروع به نوشتن کرده. سایه ای که از پنهانی ترین لایه های ذهن و روح من خبر دارد و هر از گاهی، نقاط تاریک را روشن می کند یا روی نقاط روشن سایه می اندازد.
اینجا هر دوشنبه، بساط "نوشتن" به راه است. بساط نوشتنی که همین و تمام نیست. نوشتنی که سفری است کوتاه؛ اما می تواند خاطراتی داشته باشد که گوشه ی ذهن ماندگار شوند.

