دست هایم
تنها مانده اند،
سرد،
مثل دست های مرده؛
چشم هایم بی رمق،
تار،
خیس،
مثل شیشه های باران خورده؛
و تو
آن سوی پنجره، آن سوی دیوار،
آن طرف آسمان،
عین کبوتران داغ دیده؛
هیچ وقت فاصله،
این همه نبود،
یک دنیا!
***
بین "من و تو"
فاصله،
"دنیا" است.
کاش می شد به راحتی پروانه ها از دنیا گذشت؛
کاش می شد روی دنیا خط کشید؛
یا با پاک کن، پاکش کرد؛
یا با لاک غلط گیر،
دنیای پر غلط را زیر سفیدی غلیظ لاک،
پنهان کرد.
***
بین "من و تو"
فاصله،
دنیا است؛
چه قدر کم!
انگار یک لحظه،
انگار یک قدم.
***
هیشه همین جور است،
تا بوده همین بوده،
بین "من و تو"
فاصله
یک لحظه،
انگار "یک دنیا" است!

