تبليغاتX
نوشتن، همین و تمام!
سه شنبه پنجم دی 1385
نامه های یک آدم از یک جای خیلی خیلی دور (1)

شاید کسی آدرس ما را بلد نبود. این فقط ما بودیم که آدرس خودمان را بلد بودیم. برای همین هیچ نامه ای برای ما نمی آمد. نه نامه ای و نه بسته ای یا هدیه ای.حتی مهمان هم برایمان نمی آمد. بعد از مدتی تحمل این وضع برایمان دشوار شد. شروع کردیم برای خودمان نامه نوشتن. هیچ کس بهتر از ما آدرس خودمان را بلد نبود.
اولین نامه را فوری فرستادیم. فردا صبح نامه رسیده بود. کلی ذوق کردیم. دفعه های بعدی، نامه ها را فوری نفرستادیم. تا چند روز بگذرد و تقریبا یادمان رفته باشد که نامه ای هم در کار است. و آن وقت با آمدن نامه، غافلگیر شویم. بعد از چند وقت حوصله ی مان از نامه های خودمان سر رفت گیریم که مشکل نامه ها را این جوری حل کردیم، مشکل مهمان را چه کار می خواستیم بکنیم؟ خودمان که نمی توانستیم مهمان خودمان شویم. اگر هم می شد، خیلی مسخره می شد. بعد نشستیم و عقل های مان را روی هم گذاشتیم تا راه حل مناسبی پیدا کنیم. به این نتیجه رسیدیم که یکی از خودمان را بفرستیم سفر. سفر به یک جای دور. تا هم از آنجا برایمان نامه بنویسد، و چیزهائی را توی نامه توضیح دهد که ما ندیده و نشنیده ایم. و هم بعد از مدتی برگردد و برایش مهمانی بگیریم. خب وقتی کسی را مدت طولانی نبینید، ولو برادرتان باشد، از دیدنش خوشحال می شوید. می شود عین مهمان. البته اگر دوستش داشته باشید.
من همانی هستم که به سفر رفته. به یک جای دور. و الان دارم از آنجا برایتان ـ یا همان برایمان ـ می نویسم. معلوم هم نیست کی از سفر بر می گردم. پس بی خود انتظار نکشید. همین که کس دیگری برای آدم می نویسد، خودش کلی غنیمت است. مثل اینکه کس دیگری هم آدم را دوست داشته باشد. آن هم کسی که از جای دور برای آدم چیز می نویسد. از یک جای خیلی خیلی دور!     

نوشته شده توسط فرهاد در 2:15 | لينک به اين مطلب